بنام خدا
بعد از انتشار اولین متن در وبلاگم، امروز مدام آمار بازدیدکنندگان را رصد میکردم، حتی منتظر خواندن نظراتی از این قبیل بودم..که تازه وارد عزیز این چرندیات چیست که نوشته ای و یا اینکه عجب قلم رسایی دارید! شاید بتوانید با ما همکاری کنید..اصولا یا صفرم یا یک. اصلا به حالت بینابینی فکر نمیکنم. به نظرم گاهی یک نفر خیلی خوب است و گاهی خیلی بد. برای همین نوسانات فکرم زیاد است. واقعیت هنوز بر من مشخص نیست که آیا فلانی خوب است یا بد. در حالیکه از نظر تیوری بلدم که هر کس هم ویژگیهای مثبت دارد و هم منفی ولی این 1 1 من اینها را نمیفهمد که!
حتی زندگی برایم طیف وسیعی ندارد. گاهی روزها خیلی شیرین است و گاهی مثل امروز تلخ و پوچ و بی هدف است. مثلا امروز دارم به این فکر میکنم که اصلا خوب بودن یا بدبودن ما در زندگی چه اهمیتی دارد؟ مهم اینست که خودمان از خودمان راضی باشیم نه اینکه دیگران از ما راضی باشند. مثلا اینقدر تلاش میکنم که فلانی از من راضی باشد و راجع به من خوب قضاوت کند. بعدا میبینم فلانی همانقدر برای من ارزش قایل است که برای کسانی که این کارها را نکرده اند هم همانقدر..پس فرق نیکی کردن و نکردن از بین میرود. البته از نظر تیوری بلدم که اجر کار نیک نزد خداست ولی مغز زودرنج و حساس من که این حرفها حالیش نمیشود.
برچسب:
نویسنده: سام جعفری